الشيخ أبو الفتوح الرازي

118

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

پيش از آن ( 1 ) آمدى كه هر روز ( 2 ) ؟ گوسپندان را آب ندادى ؟ گفتند : داديم ، و قصّه باز گفتند . مفسّران خلاف كردند در نام پدر ايشان . مجاهد و ضحّاك و سدّى و حسن گفتند ( 3 ) : شعيب پيغامبر بود - عليه السّلام . و سعيد جبير گفت : پسر برادر شعيب بود ، و نام او يثرون بود . عبد اللَّه عبّاس گفت : نامش نثرين ( 4 ) بود . شعيب - عليه السّلام - گفت : چه مردى بود ؟ گفتند : مردى صالح بود و رحيم . يكى از ايشان را گفت : برو و او را بخوان تا مزدش بدهيم . يكى از ايشان برخاست و بيامد ، و ذلك قوله : * ( فَجاءَتْه إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ ) * ، قوله : * ( عَلَى اسْتِحْياءٍ ) * ، جاى ( 5 ) حال است ، اى تمشى مستحيية . حق تعالى اين خصلت نكو از او باز گفت كه مىآمد يكى از آن ( 6 ) دو خواهر شرم زده ، گفتند : روى بسته ، و گفتند : آستين بر روى گرفته آمد ، و گفت : پدرم تو را مىخواند تا مزدت بدهد به آن آب كه گوسپندان ( 7 ) ما را دادى . او برخاست و در پى او مىرفت ، و اگر نه ضرورت بودى نرفتى و گفتى : من مزدى نمىخواهم . زن در پيش مىرفت و موسى - عليه السّلام - بر اثر . باد ( 8 ) بر آمد ( 9 ) و جامه در اندام او نشاند ( 10 ) . او گفت : يا زن ! باز پس ايست تا من از پيش مىروم . گفت : بس ( 11 ) ره ندانى . گفت : هر گه كه من ره غلط كنم سنگى از آن جانب كه راه است بينداز تا من از آن جانب بروم . * ( فَلَمَّا جاءَه ) * ، [ چون ] ( 12 ) موسى بنزد شعيب رفت ، * ( وَقَصَّ عَلَيْه الْقَصَصَ ) * ، و قصّهء خود با او بگفت ، شعيب او را بشارت داد و گفت : مترس كه از دست ظالمان نجات يافتى ، چه فرعون را بر اين زمين دستى و سلطانى

--> ( 1 ) . مش : وقت . ( 2 ) . مش مىآمدند . ( 3 ) . آب ، آز نامش بشرين . ( 4 ) . آط ، آب ، آز ، مش ، كا : ثيرين ، آج ، لب ، آل : ثرين ، چاپ شعرانى ( 8 / 450 ) : يثروب . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : در جاى . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا : از اين . ( 7 ) . آج ، لب ، آل ، مش : گوسفندان . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : بادى . ( 9 ) . مش : در آمد . ( 10 ) . آج ، لب ، آل : از اندام او بيفشاند ، آط ، آب ، مش : مىفشاند . ( 11 ) . آج ، لب ، آل ، مش : پس . ( 12 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .